تبليغاتX
انسان شناس

   سه شنبه بعدازظهر به ترمينال همدان رسيدم و بلافاصله راهي منزل شدم.ساعت ورودم  همزمان با پخش برنامه هاي استاني سيما بود و تا چند ساعتي كه برنامه ها ادامه داشت جز برنامه هايي با موضوعات مذهبي چيزي نديدم: برنامه ي زنده اي كه يك طلبه ويك مجري نشسته بودند ودرباه ي احكام حجاب بانوان حين نماز بحث مي كردند ، يا هنگام اذان حدود نيم ساعتي انواع دعاها و... پخش شد.تنها برنامه جوان پسند، سريال پشت كنكوري ها بود كه فكر ميكنم حدود 5 سال پيش در ماه رمضان از شبكه تهران پخش شد.

  روز چهار شنبه هم خوشبختانه به سبب تغيير دكوراسيون منزل تا عصر تلويزيون نداشتيم و هنگام راه افتادن آن دوباره نظاره گر  برنامه هايي با تم مذهبي بودم. اگرچه نمي توان مناسبت ميلاد حضرت زهرا (سلام الله عليها) را نديده گرفت اما بازهم حجم برنامه هاي مذهبي زياد بود، تا جايي كه اخبار استاني ساعت 10 شب، حدود 5 دقيقه به پخش مداحي ومولودي پرداخت وهمزمان گوينده اخبار يك متن كليشه اي در باره ي حضرت قرائت كرد ويك سري تصاويز ميكس شده هم عبور كرد.سرفصل هاي اخبار هم تقريبا تم مذهبي داشتند: برگزاري آئين هاي ميلاد در اقصي نقاط استان با حضور انواع افراد رده بالا و عامه ي مردم و نيز آئين هاي برگزار شونده به همين مناسبت در روزهاي آتي و جشن هاي تقدير از زنان كارمند و... تنها خبر نسبتا خوب تقدير از 6 تن از زنان صاحب قلم استان به مناسبت 14 تير روز قلم ، در اداره كل ارشاد استان بود كه اتفاقا حدود 30 ثانيه نيز بيشتر طول نكشيد.بعد از خبر هم گزارش سفر استاني تيرماه 85 رئيس جمهور به همدان وگزارش پيشرفت آن پخش شد.

  به نظر اگر مسئولين صدا وسيماي كشور كمي باهوش بودند از موقعيت جغرافيايي و فرهنگي استان هايي مثل همدان استفاده مي كردند و حضور تقريبا پيروان همه ي مذاهب كشور ( سني ،شيعه ، مسيحي و يهودي و ...)  و قوميت ها ي غرب كشو ر( لر، فارس ، ترك ، كرد و عرب ) را در اين استان به فال نيك گرفته و برنامه هايي در جهت اقناع افكار عمومي و همزيستي مسالمت آميز ميان اقليت ها وخرده فرهنگ ها و اقوام ، در فضايي جغرافيايي كه  به دور از شدت تنش هاي قوميتي است ، مي ساختند . البته از موقعيت ديگر نيز نبايد غافل بود وآن وجود سه نوع سكونت انساني اعم از عشايري و روستايي و شهري در اين استان و ارتباطي كه اين سه دسته افراد باهم در اين منطقه دارند ويا اختلاف طبقاتي فاحش ميان اقشار مختلف مردم شهرنشين استان كه خود امري درخور بررسي است و صدها مورد ديگر كه مي تواند به كل كشور تعميم يابد. كه اگر مي دانستند  حتي مي توانستند تجربه ي آن را الگويي براي برنامه سازي رسانه اي با رويكرد فرهنگي در كل كشور قرار دهند . اما حيف كه تنها چيزي كه براي رسانه ي ملي  اهميت  دارد ، اسلام  و حفظ آن به هر قيمت ممكن حتي تا تشديد يا ناديده گرفتن  اختلافات و معضلات است!

-----------------------------

يك توضيح :

در هنگام پست اين مطلب براي نامش خيلي فكر كردم.

خرده فرهنگ را انتخاب كردم بدان جهت كه در انسان شناسي ،از يك زاويه ،اين اصطلاح

مفر و گريزي است براي آن كه بخواهيم هر بخشي از يك فرهنگ بزرگ تر را به اين اسم  

بناميم و ضمنا ما را از داشتن يك ديد ارزشي  محفوظ مي دارد.

از اين رو از دوست خوبم آقاي آرش فهيم براي تذكر بجايشان صميمانه تشكر مي كنم.

اي كاش نامي هم پيشنهاد مي داديد!

 

 

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 19:11 توسط سیارپور |

 

از اجراي طرح سهميه بندي بنزين چند روزي مي گذرد

اين صحنه ها در تهران به كرات مشاهده مي شود:

- خيابان هاي خلوت و با  ميزان پايين تردد اتومبيل

- اتوبوس ها و متروي  شلوغ و پر ازدحام

- زودرسيدن به مقصد

- كمبود تاكسي و مسافركش هاي شخصي

- افزايش فضاي پاركينگ هاي عمومي

- افزايش پيام هاي كوتاه كه مفري براي بيان اين مشكل اجتماعي شده است

- . . .

افزايش بحث هاي مردم در باره سهميه بندي بنزين در اتومبيل هاو...كه در اين بحث ها

 نكته هاي زير شنيدني است:

- طرح فروش آزاد را به زودي اجرا مي كنند

- احتمال بالاي افزايش ميزان سهميه بندي بنزين

- شكايت فراوان از ميزان سهميه بندي براي آنان

- احساس رودست خوردن از دولتي كه به مردم قول سهميه بندي را با اعلام قبلي داده بود

وحالا مردم ظرف ۳ ساعت وقت داشتند باك بنزين خود را از بنزين آزاد پر كنند

- در  موارد بسياري هم فحش ها وحرف هاي زننده كه جاي بحث خود را دارد

- ...

اما در حاشيه ي اين قضيه و گذشته از تبعات اقتصادي آن ،نكاتي كه در زير مي آيد

نمونه هاي موردي آن را در اين مدت به چشم خود ديده ام كه انصافا به لحاظ كمي

تعدادشان هم كم نبوده است:

* تهران ، شهر بزرگي است كه در آن افراد آشنا وفاميل براي دورهم جمع شدن وقت

وزمان كمي دارنداگر بحث سهميه بندي هم اعمال شود  ميزان اين ارتباطات كاهش مي يابد.

*كمبود بنزين مردم را به سمت مكانيسم هاي جبراني خواهد كشيد،‌از اين رو بايد منتظر

قاچاق كلان بنزين يا تقلب در كارت هاي هوشمند سوخت به انحاء مختلف و ... باشيم.

*به خاطر كمبود بنزين كارمندان وكارگران و... فقط سركار خواهند رفت و به منزل برمي گردند لذا

آدم كوكي تر از الان خواهند شد.

* درآمد خانواده هايي كه از راه مسافركشي مي گذرد ودر اين وانفساي بيكاري تعدادشان كم

 هم نيست ،به صفر نزديك و نزديك تر خواهد شد .

*مشاغل وابسته به اتومبيل مانند مكانيكي ،‌صاف كاري ،‌نقاشي و... به انحلال خواهد گراييد و

كارگران اين صنف نيز به تعداد بيكاران اضافه مي شوند.

*مسافرت هاي تابستاني و... كاهش شديد يافته و همين امر افسردگي ناشي از به سربردن

طولاني مدت در يك مكان را تشديد مي كند ، بنابراين افرادي كه داراي امكانات مالي بيشتر

 هستند به سمت مسافرت هاي برون مرزي مثل دوبي و... مي روند و افراد پايين تر هم كه

خداوند به آن ها رحم كند.

*ساعات شلوغي شهرها به خصوص شهرهاي بزرگ  رو به كاهش مي گذارد و امنيت خودكار

ناشي از حضور جمعيت  زياد مردم در گذرگاه ها به ويژه در ساعات اوليه تاريكي شبانه روز كم

مي شود

* افرادي كه فاصله محل كار تا منزل شان دور است و احتمالا بين دوشهر قرار دارد حتما درگير

مشكلات كاري خواهند شد و شايد هم بيكاري !

* . . .

-----------------------------------

و از آن جايي كه من طرفدار طرح سهميه بندي بنزين با ديد واقع گرايانه تر و به قول حضرات ،عدالت

محورتري هستم و معتقدم در اجتماع همه ي حركات دولت در سطح كلان بايد با ديدي محتاطانه 

 اجرا شود، زيرا اداره ي يك اجتماع با يك خانواده فرق زيادي دارد   و دولت بايد به درك بيشتر ي

 از وجود فاصله طبقاتي در مملكت ما برسد اين  سخنراني امروز مقام رهبري  كه جسارت دولت

 عدالت محور را در اجراي طرح ها ستود و نترسي  آن را در تنها حرف نزدن و عمل كردن نكته اي

برجسته اعلام كرد و خداوند را براي آن شكر كرد برايم اصلا توجيهي ندارد !!!

 

 

+ نوشته شده در شنبه نهم تیر 1386ساعت 23:51 توسط سیارپور |

سلام

چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۶ ساعت 13

همه چيز تمام شد :

۴ سال

يعني :

۳۶ ماه تحصيلي

1440 روز يدك كشيدن نام دانشجوي مردم شناسي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران

به عبارت آموزشي ها :

۱۳۵ واحد گذرانده شده كه به تفكيك با سر فصل دروس مردم شناسي مي شود:

۲۳ واحد اختياري ،۴۶ واحد اصلي ،۲۲ واحد عمومي ،۴۴ واحد تخصصي

و با يك محاسبه ديگر مي شود:

حدود 70 سرفصل درسي وبا يك تخمين اگر براي هر درس به طور متوسط ۱۲ جلسه محاسبه كنيم

840 جلسه ۹۰ دقيقه اي هر كداممان سر كلاس نشسته ايم ...يعني  75600 دقيقه براي هرنفر!

-----------------------------------------------------------------------------------

اگر قبل از كنكور مي گفتند بايد 1440 روز درگير باشيد،آيا قبول مي كرديم؟

-----------------------------------------------------------------------------------

معمولا مغز علوم انساني ها با ديدن رقم و عدد هنگ مي كند ، به زبان خودمان بگويم :

مغزمان از علم مردم شناسي يا انسان شناسي چه قدر تغذيه و چه قدر به رشد آن كمك كرده است؟

بعد از اين 4 سال چه مي توانيم بگوييم؟

كارشناس كدام بخش از علوم بي منتهاي بشري شده ايم؟

با اين توصيف  اين مقدار زمان كم است يا زياد؟

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 17:14 توسط سیارپور |