تبليغاتX
انسان شناس

باز آمد

 

سلام

 

از اينكه هميشه نسبت به فضاي دانشكده و رخوت اون حالت بي ميلي و مخالفت داشته ام ،

خسته ام !

چون از اين همه مخالفت و انتقاد هم چيزي درست نشد و همه چيزهم چنان به قوت خود باقي . . .

البته اينو ديگه همه مي دونن كه تو مملكت ما فضا طوري چيده شده كه افراد حتي براي انتقاد هم خسته بشن و ببرن چه برسه به انجام كار و...

بگذريم !!!

 

*********************

بوي ماه مهر داره مي آد

و به قول يكي از دوستان يعني كه علامت خوبيه !

يعني كه من هستم و زندگي هم هست و . . .

من دلم مي خاد اين بار با انرژي تر از هميشه شروع كنم.

بي خيال همه رخوت هايي كه از در وديوار دانشكده مي باره

بي خيال همه مشكلاتي كه سر راه هست

و بي خيال همه نگاه هاي عجيب و غريب اطرافيان در برابرتو كه انگار از كره مريخ اومدي و داري حرفاي عجيب وغريب مي زني، كارهاي عجيب وغريب انجام مي دي و خلاصه كلا عجيب وغريب هستي !

 

*********************

چه قدر خوب كه تعطيلات داره تعطيل مي شه

و چه قدر خوب كه دوباره از نو همه چيز شروع مي شه

 

*********************

 

هم دوره اي هاي من اگه درست و حسابي تا حالا واحد درسي گيرشون اومده باشه  بايد امسال فارغ التحصيل شن و احتمالن برن پي كارشون  و شايد هم ادامه تحصيل و خلاصه نمي دونم هركي هر برنامه اي كه داره و شايد هم نداره و اصلن هم نداشته !

احتمالن يه عده براي هميشه انسان شناسي رو بي خيال مي شن

يه عده تغيير رشته مي دن

يه عده درسو واسه هميشه مي ذارن كنار

يه عده هم قراره به پاي علم بسوزن وبسازن

خلاصه يعني اين كه واگن هاي  اين  قطار امسال حتمن يه خونه تكوني حسابي ميشه .

 

*********************

 

دلم مي خاست به همه ي بچه هايي كه واسه همين طوري (!!!)اومدن و درس مي خونن اينو مي گفتم كه اگه كمي تلاش مي كردين به خدا شما هم به علوم اجتماعي و انسان شناسي و... علاقمند مي شدين! مگه مي شه 4 سال عمرت رو بذاري و هيچي برداشت نكني !

يه روز يه نفر از من پرسيد رشته ات چيه ؟ گفتم : انسان  شناسي

گفت : اين جور رشته ها اگه نشه باهاشون پول در آورد مي شه باهاشون زندگي كرد !

 

*********************

 

به همه ي بچه ها ي هم دوره اي كه شماره شونو داشتم اينو فرستادم

اين جا هم براي شما كه . . .

 

اميدوارم امسال آخرين مهري نباشه كه منتظريم تا همديگر رو ببينيم . . .

 

 

+ نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 17:27 توسط سیارپور |

 

 

 

 

 

 

سلام

به نظر اتوبوس هاي درون شهري جاي خوبي براي خيلي از مشاهدات انسان شناختي است:

گاهي مورد مشاهده بزرگ وگاهي كوچك ، اما به هرحال اتوبوس  يك سيستم مكانيكي در حال حركت باسكانداري بي خبر از اتفاقات و مسافراني  است كه تعاملات زيادي را ايجاد مي كنند. موضوع تعاملات بسيار متنوع است : ازجنگ وجدال بر سر جا خصوصا در ساعات پرترافيك روز و پرس وجوهاي روزمره در باره فلان دكتر ومتخصص و خوابيدن افراد در شروع و پايان  روزكاري گرفته تا اشتباه سوار شدن و كيف قاپ زدن و... كه همه وهمه تعريف كننده مفهوم اتوبوس در شهر شلوغي مثل تهران است.

امروز بعد از مدتها سوار اتوبوس شدم...

البته شايد يك نتيجه قابل تعميم نباشد اما تعاملي ميان من و يك مسافر ديگر بر سر مجله اي خانوادگي ايجاد شد،كه من به  جواب يك سئوال رسيدم .

-----------------------------------------------------

راستش هميشه فكر مي كردم :

* چرا مجله هاي خانوادگي داراي برد مخاطب زيادي در ايران است ؟

* چرا اين نوع مجلات در جذب مخاطب بسيار موفق تر نسبت به سايرين اند؟

  *چرا با توجه به اين كه اين نوع مجلات بر مبناي علمي منتشر نمي شوندو مطلب خاص و قابل ذكري ندارن  اما جز قابل توجهي از زندگي خيلي از افراد به وي‍‍‍‍‍ژه‍ اقشار تحصيل كرده مي شوند؟

 

برهمين مبنا وقتي امروز در دست يك دختر 25 ساله مجله ا ي از همين نوع ديدم نگاه كنجكاوانه اي كردم.اول فكر كرد از شيفتگان هستم اما به زودي ميدان را در دست گرفتم واو را غرق سئوال نمودم تا بفمم چرا يك دختر ليسانسيه ادبيات انگليسي و كارمند به چنين مجلاتي علاقمند است؟

از همه نوع مطلبي كه در اين مجله چاپ مي شود پرسيدم تا بفهمم به كدام يك بيشتر علاقه دارد

معتقد بود داستان ها بيشتر جنبه تخيلي دارد و متناسب با فضاي فرهنگي ايران نيست .مثلا هيچ وقت در ايران دختري نمي تواند دقيقا كارهايي را انجام دهد كه در اين داستان ها بيان مي شود .بنابراين نتيجه ها غير قابل استفاده براي ماست.

او بيشتر به دانستن در باره زندگي افراد (بازيگران و ورزشكاران و...) گرايش داشت تا بقيه قسمت ها.

 اين جا نقطه اوج حرف هاي ما بود.وقتي پرسيدم دانستن از زندگي خصوصي افراد چه تاثيري در زندگي تو دارد گفت : هيچي ! فقط حس كنجكاوي و تفتيش در باره محرمانه هاي افراد را ارضا مي كند !    

و بعد اضافه كرد : ما ايراني ها دوست داريم كه دائم در زندگي خصوصي  يكديگر سرك بكشيم ، براي همين خيلي از افراد كه اين مجلات را مي خونن فقط حس فضولي دارن نه چيز ديگه! خيلي وقتا آدمش هم مهم نيست كي باشه ، مهم اينه كه يه چيزايي به هرحال خصوصيه !دانستن در باره محرمانه هاي افراد هيجان خاصي دارد .

...

بلافاصله اين سئوال در ذهنم ايجاد شد كه چرا ما براي ارضاي چنين حس غير اخلاقي دست به انتشار مجله مي زنيم و از بابتش سود هاي كلان اقتصادي مي كنيم  اما هزاران ويژگي  خوب ديگرداريم و برايشان هيچ كاري نمي كنيم!!!!       

 

 

-----------------------------------------------------

اين نتيجه را به عنوان پاورقي بعدا گرفتم :

 

خب ! به سلامتي شرق هم توقيف شد .

پيرو همين پست ، چه خوب بود روزنامه بعدي كه مي خواهد چاپ شود و احتمالا جاي شرق پرمخاطب را بگيرد ، ديگر گير الكي به مردم ودولت و سياست واقتصاد وفرهنگ و اشخاص و... ندهدو از همين مجله هاي خانوادگي الگو بگيرد ...به هرحال وقتي يك الگوي موفق داخلي وجود دارد چرا به سراغ چيزهاي عجيب وغريب برويم!

آن وقت هم سريع پرمخاطب مي شود و هم ديگر كسي به كارش كار نخواهد داشت . . .

ازهمان تريبون هم مي توان به همه گير داد از بازيگر وفوتباليست گرفته تا خواننده و . . .

و فراموش نكنيم  زحمت زيادي را كه بابت تبليغات در كشور ما مي كشندتا ثابت كنند :

 

اين جا ايران است و ما كاملا با همه جاي دنيا فرق داريم ، ما از آسمان

 آمده ايم و بايد با زمينيان متفاوت باشيم . . .

          

 

       

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385ساعت 20:38 توسط سیارپور |

 

 سلام

کلی توی وب لاگ های دوستان گشتم ، هر کدام به فراخور در باره جشن نیمه شعبان مطالبی نوشته

 بودند ، اما حالا دیگر این جشن ها تمام شده است.

اگر می نویسم دقیقا به علت پایان این جشن هاست :

-----------------------------------------

توصیف و تحلیل فرهنگی و اجتماعی از جشن نیمه شعبان  :

۱-  شب نیمه شعبان را همه ما درک کردیم : چراغانی ، بزن وبرقص ، شلوغی ، مصرف انواع مواد مخدر

و مسکر ، انواع واقسام ومدل های گوناگون فستیوال هایی که از طرف ارگان های مختلف مثل شهرداری

تهران  که برپا شده بود و...

۲ - امروز دوشنبه است واز آن  همه شور وهیجان دیگر خبری نیست ، منظره شهر به حالت عادی خود باز

گشته، به جز  جا مانده هایی از چراغانی و... ، دیگر چیزی که تداعی کننده جشن باشد به چشم

نمی خورد.

۳ -همه چیز در یک ۲۴ ساعت خلاصه شد و اگر بخواهیم دقیق تر بگوییم در یک چند ساعت از اذان مغرب

تا حدود نیمه شب !

۴ - کارهایی که در غیر این روز غیر عادی شمرده می شوند عادی بود و از سوی مامورین حکومتی با

کوچکترین واکنشی روبرو نمی شدند!

۵ -با کدام معیار چه می شود که در چند ساعت همه چیز مجاز می شود و اکثرا تا نهایت جنون از این

آزادی استفاده می کنند و بعد از آن دوباره با کدام معیار همه چیز ممنوع می شود.

۶ - منشا این جشن امری  کاملا مذهبی است ، اما کدام معیارانتخاب زمان و مکان به لحاظ آموزه های

دینی در این جشن رعایت می شود ،مثلا جشن در مسجد یا مکانی مقدس خلاصه نمی شود و به

فضاهای عمومی ناقدسی هم کشیده می شود ، که در قبل چنین چیزی کمتر وجود داشته است

و معمولا سعی  می شده جشن های مذهبی فقط در اماکن قدسی برگزار شوند.

۷ - افراد به واسطه وجود چنین  جشنی با  ویژگی های مذکور  ، به امر قدسی منشا جشن ،نزدیک یا

دور می شوند؟ به عبارتی یکی از کارکرد های جشن های مذهبی ایجاد نزدیکی با منشا جشن است

با چنین وضعیتی به نظر نمی رسد که افراد به این منشا احساس نزدیکی کنند.

۸- ایجاد هم بستگی اجتماعی از کارکردهای دیگر مناسک و آداب آیینی است ، اما این نکته محل تامل

بسیاری در زمینه جشن نیمه شعبان است ، زیرا باید دید اعمال انجام شده در تعریف مناسک می گنجد

 یا این که این اعمال صرفا جنبه سرگرم کننده دارد .

۹ - آیا این جشن ها نشانه باز تولید دین در فضای جدید مبتنی بر نیاز افراد است؟

۱۰ -  نهایتا آن که انجام چنین برنامه هایی چه کارکردهای دیگری می تواند داشته باشد ؟

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 14:6 توسط سیارپور |

سلام

مي خواستم يك هفته استراحت و به هيچ چيز فكر نكنم

اما مثل اين كه انسان شناسي نمي خواهد دست از سرم بردارد

جايي كه رفته  بودم همايشي  با حضور  تمام استان هاي كشور كه اتفاقا با لباس هاي محلي

و فرهنگ خودشان در آن جا شركت كرده بودند ، بدون آن كه موضوع همايش ، موضوعي فرهنگي باشد.

البته  سرم خيلي شلوغ بود و فرصت مطالعه وفكر كردن نداشتم ، اما هرچه كه ديدم برايم جالب بود.

چيزهايي مثل :  

 * تفاوت فرهنگ ها در رفتار،

 * منش و الگوهاي حاكم بر لباس و پوشش ،

 * رقابت قوميت ها براي نشان دادن هرچه بيشتر خود و فعاليت هايشان ،

 * فقر شديد اقتصادي به نسبت معيارهاي معمولي پايتخت،

  * كمتر تحويل گرفتن ما كه از پايتخت رفته بوديم و به اصطلاح بچه تهران بوديم ،

 *مهم بودن چيزهايي كه براي ما به عنوان تهراني اهميت  ندارد و يا در درجه كمتري از اهميت قرار دارد و برعكس ،

 *دايره لغات محدود به بستر فرهنگي خود ،

 * گفتگوي آن ها با يكديگر با زبان محلي حتي در مراسم رسمي ،

 *آغاز گر هيچ رابطه اي نبودن، اما اگر به سراغشان مي رفتي به شدت تحويل مي گرفتند واولين چيزهايي كه بعد از ايجاد صميميت  مي پرسيدند بحث هاي مربوط به تفاوت فرهنگي بود مثل داشتن ماهواره ، مبلمان درمنزل و...

 *با آن كه همايش بيشتر زنانه بود واز قبل هم مي دانستند كه مسئولين همايش  براي تامين مكاني مناسب مردان با مشكل مواجه مي شوند ، اما تقريبا همه استان ها با چند مرد آمده بودند و آمدن ما به تنهايي كه از تهران رفته بوديم باعث تعجب شان مي شد.

 *زنان براي گرفتن خيلي از تصميم ها حتما بايستي با مرداني كه همراه شان آمده بود مشورت  مي كردند.

 *در فضاهاي زنانه عمومي هرگز بدون روسري و پوشش سر تردد نمي كردند .

 *در كارگاه هاي آموزشي با آن كه اساتيد زن بودند و روابط عمومي به كرات اعلام مي كرد نيازي به پوشش رسمي وحتي مقنعه وروسري هم نيست بازهم با پوشش رسمي حضور داشتند.

. . .

 داشتم فكر مي كردم من به عنوان يك دانشجوي انسان شناسي بچه تهران ساكن تهران دارم از اين زاويه به افراد همايش نگاه مي كنم ، آن ها از چه زاويه اي و چگونه به من و ساير قوميت ها وفرهنگ هايي كه در آن جا حضور داشتند مي نگريستند؟

تفاوت نگاه خود وديگري به نظر من يكي از جذابيت هاي فوق العاده رشته انسان شناسي است !!!

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 13:51 توسط سیارپور |

 

دوستان عزيزم

سلام

پس از مدتي ننوشتن وعذر خواهي از شما بايد بگويم كه اين روال حداقل تا يك هفته آينده

ادامه دارد .زيرا تا مدتي  دسترسي به اينترنت نخواهم داشت .

بيشتر ناراحت نخواندن وب لاگ هاي شما در اين مدت هستم.

حقيقتش  مي خام برم تو غار !!!

اگر دست پر برگشتم بازهم در خدمتتان خواهم بود .

پيشاپيش عذر خواهي مرا بپذيريد. . .

 

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 0:15 توسط سیارپور |

 

سلام

با تشکر از دوستانی که به مطلب قبلی  پاسخ دادند .

خواستم یک جمع بندی انجام داده باشم تا شاید جبران این لطف شود

و از آن جایی که مطالبتان باعث ایجاد سئوال شد ، سئوالاتم را هم بپرسم.

 ---------------------------------------------------------------------------

دوستان گفته اند : ... علم و تجربه و دین ورزی بشر به جایی رسیده که

دیگر نیازی به دین و پیامبر جدید نداریم!

در مطلب قبلی نخواسته ام تفاوت میان پیامبر وناجی را مطرح کنم .زیرا معتقدم هر پیامبری

یک ناجی هم هست. آن جا بیشتر می خواستم بگویم ما نیاز به اندیشه های نوین و والایی

داریم تا از این تکثر تفکر واندیشه و تئوری و نظریه که به نوعی گرفتار آن ها شده ایم ،

رهایی یابیم. شاید بهتر باشد این اندیشه نوین ، ماورایی باشند تا به نوعی  پاسخ همه سئوالات

 بشر داده شود و بشر با دام علم و تجربه خود بیشتر از این به بیراهه نرود!

واقعیت این است : علم در اوج قدرت ، گرفتار می کند.

نمونه هایش کم نیست مثلا :بشر به تکنولوژی های پیشرفته ای در مورد ارتباطات رسیده 

اما همین وسایل توانسته خواب و خوراک را از او بگیرد واو را وادار کند تا دست به خلق

عجایب دیگری بزند که به ظاهر از آن ها رهایی یابد، اما بازهم مشکل در دل مشکل !

شاید  این جمله این طور هم گفته شود:

 ( دیگر دین در حدی به بشر رسیده که او می تواند با همان آموزه ها زندگی کند.

اگر ناجی هم باید بیاید ، کسی است که دین ( یا ادیان )اشتباه فهمیده شده را اصلاح می کند. )

واقعا معتقدم علم و تجربه بشر برای او کافی نیست!اگر کافی بود چه نیازی به دین و منجی و...؟

همه علوم ادعای اصلاح و زندگی بهتر دارند ، اما هیچ کدام نتوانسته اند برای انسان

راحتی بسازند.

در این میان علوم اجتماعی که میدان دار ادعاست ! وسعی می کند با انواع اندیشه پردازی و

تئوری و... برای انسان وجوامع انسانی زیست بهتر وبرتر ایجاد کند هنوزبه جای خاصی نرسیده است.

شما چطور فکر می کنید؟

آیا ایجاد رفاه و دستاورد انواع قوانین حقوقی و شهروندی و مسائلی از این قبیل را برای بشر صد در صد

مفید می بینید؟

با این وصف آیا بازهم علم و تجربه بشر به حد بی نیازی رسیده است؟

راه حل های دین برای این گرفتاری ها چیست؟ویا بهتر این که از چه جنسی است؟

 

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 14:45 توسط سیارپور |